مدرنیته با طعم آبگوشت
تهران در سال 1500 چه شكل و شمايلي دارد؟ آدمها چگونه لباس ميپوشند؟ راه ميروند؟ عادتها و سبك زندگي ما چقدر تغيير كرده؟ و از همه مهمتر،محيط اطرافمان چقدر دگرگون شده است؟ پاسخ اين سؤالات را اگر چه رؤيايي بيش نيستند ميتوان در فيلم تمام انيميشن «تهران 1500» بهنويسندگي و كارگرداني بهرام عظيمي يافت.
يكي داستاني است پر آب چشم
به فيلم جديدبيضايي از دو منظر مي توان نگريست.بعنوان متني مستقل يا از ديدي بيروني و فرامتني كه مصداق آن يادداشتهاي فراواني(نه نقد) است كه بيشتر از سوي منتقدان جواني مطرح مي شد كه بعضاً در همان ايام جشنواره چندين بار در روزنامه ها يا ويژه نامه هاي مختلف،فيلمساز(نه فيلم) را با طرح بحثهاي حاشيه اي و تكراري مورد تخريب(نه نقد) قرار مي دادند.اين منتقدان جوان كه شايد بعضاً سالهاي عمرشان به تعداد تأليفات بيضايي هم نرسد با طرح بحثهاي حاشيه اي و كليشه اي ازقبيل:اين فيلم نتيجه كينه و نفرت بيضايي دربرابر مسببان ساخته نشدن فيلم قبلي اش است وشباهتهاي برخي شخصيتهاي فيلم با ما به ازاي واقعي آنها در"لبه پرتگاه"و...به حملاتي عليه او مي پرداختندكه بي منطق و اشتباه بودن آنها شايد براي ساده ترين علاقمندان سينما هم آشكار بود چون:1_كينه آني به واكنش آني منجر مي شود نه عملي دراز مدت مثل فيلمسازي.بعلاوه آدم عادي ممكن است كينه اي را حتي سالها هم در دل خود نگهدارد اما شخصي در سن و سال و با جايگاه و اعتبار فرهنگي و اجتماعي بيضايي به لحاظ عقلي بعيد است كينه اي را اين همه مدت در دل نگهدارد و حتي هزينه گزافي را بصورت شخصي صرف انتقام گيري كند كه ممكن است منجر به زيان مالي بزرگي هم براي او شود؟2_ا ين داستان اصلاً 13 سال پيش به مناسبت 100 سالگي سينمادر مجله فيلم چاپ شده بود؟آيا آن موقع هم اعتباريان و لبه پرتگاهي وجود داشت كه اين فيلم پاسخي به آن باشد؟3_ صرفنظر از اينكه نيت بيضايي چه بوده واقعيتهايي كه او در اين فيلم مطرح كرده حتي با در نظر گرفتن شباهتهاي بسيار نزديك برخي شخصيتها با آدمهاي واقعي مگر فقط مخصوص او و فيلم لبه پرتگاه است؟اين حقايق درباره ديگر فيلمهاي ايراني (چه پيش از انقلاب و چه اكنون)وجود نداشته و ندارد؟
پس بر خلاف نظر برخي از منتقدان كه"وقتي همه خوابيم" را سطحي، ضعيف و تنها يك انتقام جويي شخصي مي دانند سطحي نگري مربوط به كساني است كه اين فيلم را نه بعنوان اثري مستقل بلكه با عينك لبه پرتگاه نگاه مي كنند.
اما در نگاهي ژرفتر به خود فيلم بدون هيچ ذهنيت قبلي يكي از مضامين محوري فيلم را مي توان قضاوت اشتباه دانست و اينكه حقيقت هميشه آن چيزي نيست كه در نگاه اول به نظر مي رسد.اين مفهوم از همان ابتدا خودش را نشان مي دهد.وقتي پس از حدود 40 دقيقه از آغاز فيلم مي فهميم آنچه تا الآن مي ديديم فيلم بوده نه واقعيت.وقتي مي بينيم شايان شبرخ بازيگر ناتواني كه به ناحق جاي كس ديگري را غصب كرده و به ظاهر بدمن فيلم است وقتي پرند پايا را هم از فيلم بيرون مي اندازند به او مي گويد:"ازاين اتفاق خوشحال نيستم. من دخالتي نداشتم."،دستيار نيرم نيستاني كارگرداني را كه بجاي او مي آورند معرفي مي كند يا نيرم نيستاني كه هنرمندي آرمانگرا به نظر مي رسد در برابر هر فشاري خم مي شود وهر تحقيري را مي پذيرد تا جاييكه نهايتاً او را از فيلم همچون دستمال كاغذي استفاده شده اي دور مي اندازند.همانطور كه با ماني اورنگ و پرند پايا هم چنين مي كنند وبدون هيچ مبارزه اي براي ماندن يا دست كم پاسخ به اخبار دروغين مطبوعات راحت كنار مي روند و سكوت مي كنند.
"وقتي همه خوابيم" از زوال فرهنگ،اخلاق و ارزش هاي انساني و اجتماعي ما و از به ابتذال كشيده شدن مفاهيمي چون:انسانيت،وجدان و صداقت سخن مي گويد.اما كسي را مقصر نشان نمي دهد حتي اشتهاريان.اگر به اين فكر كنيم كه آيا سرمايه گذاري در سينما امنيت و بازدهي كافي را دارد؟آيا كپي رايت در كشور ما رعايت مي شود؟آيا حق پخشهاي ويديويي و تلويزيوني از سطح مناسبي برخوردار است؟ آيا سالن سينما به اندازه كافي داريم تا سرمايه گذار از سود معقولي(متناسب با عرصه فرهنگ نه تجارت و برج سازي) بهره ببرد و به فكر استفاده از فرمولهاي امتحان پس داده فيلمفارسي براي تضمين سود فيلم(سرمايه گذاري اش) نباشد؟پس آيا اشتهاريان نوعي(يا هر سرمايه گذار ديگري) به نوعي مجبور به آوردن افرادي نظير:شايان شبرخ و خاطره مقبول بعنوان ستارههای خوش چهرۀ و گيشه پسند سینمای امروز (به جاي بازيگران هنرمند و تواناي تئاتري)و تبديل پايان تلخ آن فيلم به پايان خوش فيلمفارسي نيست؟ اگر امثال اشتهاريان،فيلمفارسي مي سازند يا اصلاً وارد عرصه اي به نام فرهنگ مي شود كه نه با آن آشنايي دارند و نه جاي آنها ست آيا خودش مقصر است يا شرايط و ساختار پيچيده جامعه اي كه باعث مي شود هيچكس جاي خودش نباشد؟حتي خود بيضايي هم در گفتگويي كه با ويژه نامه"خبر"در ايام جشنواره داشت گفته بود:"من در به نتيجه نرسيدن لبه پرتگاه تهيه كننده را صد در صد گناهكار نمي دانم بخشي از مشكلات به او بر مي گردد اما بخش مهمي از مشكل به چيزي بر مي گردد كه متأسفانه نمي شود اسمش را برد"(15 بهمن صفحه 4)اين قضاوتهاي عجولانه بازتابي از واقعيتهاي جامعه ماست كه همه درگيرش هستيم و به نوعي عادت فرهنگي تاريخي در زندگي ما تبديل شده است.
يكي از قديميترين تعاريف عدالت"هرچيزي را در جاي خود قرار دادن" است.اگر "وقتي همه خوابيم" به نمايش بخشي از ظلمهايي مي پردازد كه در بخشي از جامعه هنري ما وجود دارد مقصر امثال اشتهاريان ها هستند يا ساختار اجتماعي اي كه باعث مي شود هيچ كس در جاي خود نباشد؟ اين زير آب زدنها،حق كشي ها،تملق گويي ها،فريبكاريها و....واقعيتهاي جامعه ما هستند اما بيضايي در كدام بخش جامعه جز سينما مي توانست آن را نشان دهد كه فيلمش توقيف نشود يا مشكل پيدا نكند؟در سگ كشي كه سياهيها و پلشتيهاي بخشهايي از جامعه را نشان داد نتيجه اش 8 سال فيلم نساختن شد.پس آيا او مي توانست همين حرفها را در فضاي ديگري غير از سينما نشان مطرح كند؟حتي در خود سينما هم آيا بيضايي مي توانست به چيزي جز بخش خصوصي بپردازد؟مثلاً آيا مي توانست از فيلمهايي سخن بگويد كه با بودجه هاي كلان دولتي ساخته و در گيشه با شكست فاحش مواجه مي شود؟
شايد او هم ترجيح مي داد فيلمنامه هاي ديگري مثل:"طومار شيخ شرزين"يا "ديباچه نوين شاهنامه"را بسازد اما وقتي شرايط مهيا نيست بايد چه كند؟بيضايي پس از مسافران (1370) تا امروز فقط دو فيلم ساخته است.آيا باز هم بايد به انتظار آينده نامعلومي مي ماند تا بتواند اين فيلمنامه ها را بسازد؟ به اين جمله او دقت كنيد:"مجوز را بگيريد،سرمايه با من" وقتي به تنها كاري كه مجوز مي دهند همين است چه بايد بكند؟باز هم صبر كند و فيلم نسازد تا بگويند كم كاري او يك جور ژست است و به توهم توطئه مبتلا شده است.
وقتي همه خوابيم همچون ديگر آثار بيضايي به هويت انسان معاصر مي پردازدو بهانه اي براي نمايش واقعيتهاي تلختري درسطح جامعه است همچون:تأثير مخرب سود جويي برفرهنگ وهنر،دورويي آدمها،دروغگويي،آسيب پذيري زنان،رشد ابتذال و...
و نهايتاً وقتي همه خوابيم از اين سخن مي گويد كه به قول پرند پايا وقتي(مثل:او،ماني اورنگ و نيرم نيستاني) از حقوقت حرف نزني روزي مي رسد كه بايد از موجوديتت دفاع كني.
این مصاحبه روزهای 17 و 18 فروردین در روزنامه اعتماد ملی چاپ شده است.
مسعود ده نمكي:
مثل اخراجيها ساخته نشده است
اشاره:
در اين مصاحبه هيچ نامي از افراد يا حتي فيلمها نمي بينيد چون اين شرط مسعود ده نمكي براي ادامه گفتگو از اواسط آن به بعد بود.مي گفت:"خسته ام و فشارهاي زيادي را سر اين دو فيلم تحمل كرده ام اگر بخواهم نامي از كسي ببرم هزار جور حاشيه ديگر درست مي شود."نمي دانم اين نشانه محافظه كار شدن اوست يا متحول شدنش.
هدف شما از ساخت اخراجیها چه بود؟
پرسشها که کلیشه ای نیست؟
نه چون شما هم آدم کلیشه ای نیستید و نمی شود با شما مصاحبه کلیشه ای کرد
اصلا هدف من از انتخاب ابزار سینما طرح دغدغه هایم بود که زمانی عدا لت بود وشد "فقر و فحشا" وزمانی کنایه به جناحهای سیاسی و غفلت عوام از مسائل اصلی تركه شد"کدام استقلال؟کدام پیروزی؟ "در اخراجیها هم می خواستم حرفهای نا گفته جنگ را با زبانی جدیدتر بگویم.
شما پیش از سینما هم دغدغه هایتان را مطرح می کردید ضمن اینکه در مطبوعات سابقه و تسلط بیشتری نيز داشتید
در مطبوعات هم در طول کار یاد گرفتم.شماره اول و آخر نشریه من حتماً یکی نبوده است.درسینما هم درجریان کار می آموختم چون ما دوره جوانی را که می شد صرف یاد گرفتن کرد،در جنگ گذراندیم بنابراین بعدا مجبور شدیم در حین کار هر چیزی را بیاموزیم. ضمنا تسلط مهم نیست مهم این است که کارمن بعنوان فیلم اول مورد قبول بود وخیلی از کارگردانان معتبر کشورمان هم به خودم گفتند فیلم اولت با توجه به اینکه جنگی بود و بازیگران زیادی هم داشت نسبت به کار اول خیلی از کارگردانان دیگر 10 پله بالاتر بود.
من پاسخ سوالم رانگرفتم.چرا رسانه خود را عوض کردید؟
به 2 دلیل:1_سینما تأثیر گذارتر و فراگیرتر از مطبوعات بود.2_فرار از روزمرگی که اقتضای کار مطبوعات است.در سینما شما دست کم یک سال (و برای عده ای خیلی بیشترهم) برای فکر کردن و نوشتن فرصت دارید تا بعد اثری را بر پایه آن بسازید به همین خاطر ازعمق وماندگاری بیشتری هم برخوردار می شود.
داشتید درباره هدفتان از ساخت اخراجيها صحبت مي كرديد.
بخاطر بیا ن دغدغه ها و حرفهایی که احساس کردم دیگران نمی گویند مثلا در لايه دفاع مقدس فيلم اينكه بگويم به مصداق فرمايش حضرت امام(ره):"جبهه کارخانه آدم سازی است" همه آدمهای جبهه آسمانی نبودند حكايت"شرف المکان بالمکین"بود.خیلی ازاين آدمها در جبهه که می آمدند پالایش می شدند.به تعبیرشهید چمران وقتی شیپور جنگ نواخته می شود مرد از نامرد مشخص می شود ولي ما همیشه درفیلمهايمان مردها را نشان دادیم و ازنامردها هیچوقت حرف نزديم.پس اینهایی که می آمدند جبهه آدم می شدند کی بودند؟یا اصلاً یک پله فراتر برویم من مي خواستم مضمون تحول آدمی را از بد به خوب و حتی خوب به بد با زبان همه فهم تری مطرح کنم.یعنی مضمونی اخلاقی عرفانی در قالب جنگی با زبان طنز.بهر حال ملغمه ای ازهمه اینها شد اخراجیها.
فکر می کنید مضمون تحول آدمها تا پیش از شما در سینمای جنگ مطرح نشده بود؟
نه،البته شاید مثلاً در فیلمی هم دیده بودیم که آدمی ترسوبر خلاف میل خودش به جبهه می رود.
بهرحال آن آدم متحول مي شود.ضمن اينكه فیلمهای زیاد دیگری هم در سینمای جنگ ساخته شدند که مضمون تحول آدمها را مطرح کردند.
بله ترس در همه هست حتی برخي آدمهای شجاعی هم که با انگیزه به جبهه می آمدند ممکن بود شب عملیات بترسند با اینحا ل می آمدند.اما وقتی این مضمون در اخراجیها مطرح شد جریان سازشد و فراگیری خاصی پیدا کرد.البته من تلاش دیگران را هم نادیده نمی گیرم اما به اخراجیها به گونه دیگری پرداخته شد چون نشان داد که آدمهای جبهه همه از یک تیپ خاصی نبودند.لات،دزد و معتاد و...هم بین آنها بوده است.اما نهايتاً مي بينيم مجيد سوزوكي كه ابتداي فیلم برای دفاع از ناموس خودش در خیابان زنجیر می کشد آخر فیلم برای دفاع از ناموس جمع قمه می کشد.اين براي من معني تحول بودنه بلند شدن ريش و بستن دكمه يقه.بهرحال دراخراجیها آدمها به بهانه دیگری به جبهه می آمدند و بعد هم پذیرفته نمی شدند و با این تفکر روبرو می شدیم که اصلاً این آدمها نبایدبه جبهه بیاینددرنتیجه تقابل آدمي مثل حاج صالح(كه براي ريا و تظاهر به جبهه مي رود) و اخراجيها در سكانس گزينش خيلي مورد توجه قرار مي گرفت.
فكر مي كنيد توفيق اين فيلم بخاطربيان اين حرف بود؟
همه چيز مي تواند و بايد هم باشد.يك فيلم را مجموعه اي ازعوامل مي سازند ضمن اينكه هميشه با بازيگران ستاره،يك فيلم پديده نشده و موفق به جريان سازي نمي شود.همين زبان طنز و مضمون در فيلم ديگري هم(با موضوع جنگ) بود كه پيش از اخراجيها ساخته و پس از آن نمايش داده شد.اما پول پوسترهايش را هم درنياورد بهرحال من ترجيح مي دهم بجاي مقايسه با فيلمهاي ديگر درباره خود اخراجيها حرف بزنيم و بجاي نقش ديگران خودمان را اثبات كنيم.مجموعه علتها و عوامل در كنارهم اخراجيها را ساخت.كستينگ بازيگران،مضمون متفاوت،حتي شايد نام خود كارگردان وهمچنين مقاومتهايي كه در برابرش مي شد همه و همه دست به دست هم داد تا توفيق اخراجيها را بوجود آورد.
چند درصد توفيق اين فيلم را بخاطر حرفي كه در آن مطرح كرديد مي دانيد؟
50درصد.اگردو وجه فرم و محتوا را براي سينما در نظر بگيريم اين دو مثل دو بال براي هر فيلمي مي مانند و بستگي دارد كفه كدام سنگينتر باشد كه در نتيجه فيلم،فرماليستي يا معنا گرا مي شود.اما در اخراجيها زبان طنز براي موضوع جديدي بكار گرفته شده بود. دربعد فرم و ساختاري هم استفاده از بازيگراني متفاوت(كه خيلي از آنها درفيلمهاي جنگي هم بازي نكرده بودند)ونمايش صحنه هايي از جنگ (بنحويكه آقاي جيراني مي گفت اخراجيها از خشن ترين فيلمهاي جنگي بود كه من ديدم)از مهمترين ويژگيهاي كار بود.البته حرف متفاوت هم بخش زيادي از مضمون را در بر مي گرفت.
فكر مي كنيد اگر اين فيلم كمدي نبود و گروه زيادي از ستاره هاي سينماي ايران كه وجود هر كدامشان به تنهايي مي تواند تضمين فروش يك فيلم باشد (مثل برخي فيلمهاي امسال كه صرف حضور بازي رضويان فروش خيلي بالايي هم داشتند) بازهم اين فروش ركورد شكن را پيدا مي كرد؟
من سوال شما را با يك سوال پاسخ مي دهم.دريكي از فيلمهايي كه امسال اكران شد خيلي از بازيگران معروف هم حضور داشتند و حتي ساختار كمدي هم داشت اما فروش چنداني نكرد و شكست خورد.حتي يكي از بازيگران اخراجيها هم كه اخيراً زياد مصاحبه مي كند و همين حرفهاي شما را مي گويد در 8،7 فيلم ديگر هم بازي كرده اما فروش برخيهايش به 100 ميليون هم نرسيده است.پس اينطور نيست كه ستاره لزوماً باعث فروش يك فيلم شود.بازيگر اگردرجاي خودش استفاده شود ميتواند طنزي خلق كند كه درخدمت مضموني متعالي باشد.نوشتن چنين طنزي هم كار سختي است چون بايد با خطوط قرمز بازي كني بي آنكه از آنها عبور كني.طنزاخراجيها در خدمت حرفهايي بسيار جدي بود مثلاً در سكانس گزينش حرفهاي اساسي اي زده ميشود كه خيلي ازآنها حرفهاي امروز جامعه است يا آن سکانسی که دراخراجیها1 سید جواد هاشمی خودش را تنبیه می کند درواقع نقد جامعه امروز ماست. حضرت علی(ع) می گوید که امر به معروف بدون عمل،مثل تیراندازی است که کمان بدون زه در دستش دارد.خيليها كه از طنزاين فيلم مينالند بخاطرگزنده بودن آن است واينكه در واقع خودشان مورد نقد قرارمي گيرند.
اما همانطور كه گفتم فيلمهاي بسيار ضعيفي هم هستند كه به صرف حضور يك ستاره....
نميخواهم درباره فيلمهاي ديگران حرف بزنم چون هزار حواشي ديگر هم دارد.اخراجيها را با خودش بسنجيد.طنز كلامي در سينماي جنگ ما چندان موردتوجه نبوده است و ما به آن بهاي زيادي داديم بنابراين اخراجيها رابايد با خودش مقايسه كنيد.
بسياري از فيلمهاي پر فروش تاريخ سينماي ما درپس از انقلاب كمدي بودند. آتشبس،كلاه قرمزي،مرد عوضي،مارمولك و... حتي پيش از انقلاب هم فيلمهاي كمدي بندرت ممكن بود در گيشه شكست بخورند.در سينماي دنيا هم اين قاعده،صادق است
مگر استفاده از اين ژانر جرم است؟
نه من هم نگفتم جرم است
اين هوشمندي مرا نشان ميدهد
بله همينطور است.اما فكر ميكنم مجموعه اين عوامل و همچنين گذر از خط قرمزها باعث توفيق اين فيلم شده است.همانطور كه سالها پيش فيلمي بخاطر نمایش ترس يك نفر از رفتن به جبهه(كه تا پيش از آن سابقه نداشت) فروش بالايي كرد.
خب شما آن كارگردان را به اين خاطر محاكمه ميكنيد؟
نه، نه
پس چرا از من اين سوال رامي پرسيد؟ درآن فيلم اگر قهرمان داستان نمي ترسيد كه فيلم ساخته نمي شد بعلاوه من كه نميخواستم آن فيلم را كپي كنم.شما چرا اين را نمي بينيد كه در فيلم من با آخوند شوخي ميشود اما حوزه علميه بجاي اخطار دادن جايزه هم تعيين ميكند؟ من كه سفارشي درباره روحانيت فيلم نساختم يا ارشاد كه به من نگفته بيا با استفاده ازاين رانت فيلم بساز.
اما چهرهاي كه شما از روحانيت نشان ميدهيد چهره مقبولي است
بله اما من مثل ديگران سفارشي اين كار را نكردم همه هم اين را ميدانند چون خارج از قاعده بازي وارد سينما شدم.نوشتن دراين حوزه پرخطر مثل بازي شطرنج است ونبايد با رينگ بوكس اشتباه شود.برخيها فكر ميكنند اگراين اختيار به آنها داده شود درباره فلان موضوع ملتهب فيلم بسازندبايد بيگداربه آب بزنند و هرچه مي خواهند بگويند تا حدي كه حتي شايد فيلمشان به مرز توقيف برسد كما اينكه اخراجيها هم با تمام ظرافتهايش به دلايل عمدتاً سياسي افتاد.اما مثل برخي فيلمهاي ديگر دچارمشكل نشد چون من بعنوان نويسنده و همچنين بازيگرها خطوط قرمز را ميشناسيم.درنتيجه اگر از سويي حاجصالح (بعنوان آدم متظاهري كه نان دين مي خورد) را درداستان داريم كه حالا اختيار گزينش هم دستش افتاده است ودر صحنه گزينش اخراجيها براي اعزام به جبهه مي بينيم كه اول ميگويد يك جوري اينها را دست به سر كنيد بروند وبعد سوالهايي مي پرسد كه نتوانند پاسخ دهند.از سوي ديگر روحاني پيشنماز محل را داريم كه روی جاسوسی که او را لو داده پتو می کشد و یادآور اخلاق و رفتارحاج آقا ابو ترابی دراردوگاه اسرا مي شود که چطور آدمها را دور هم جمع می کرد او جايي دراواخر فیلم می گوید: "اختلاف نداشته باشید.متحد ودر یک جبهه و علیه یک دشمن باشید."يا جاي ديگري در اعتراض به حاج صالح مي گويد:"كجاي دين نوشته اين سوالها را بپرسيد؟" اگر ما اين شخصيت روحاني را نميگذاشتيم آنوقت شوراي عالي گزينش و خيلي جاهاي ديگر شاكي ميشدند مثل اتفاقاتي كه هميشه ميافتد مثلاً پرستاران اعتراض ميكنند و...
يعني ميتوانستند به فيلم شما اجازه نمايش ندهند؟!!
به قول آقاي شورجه كه در روزنامه شما آمده بود هر كاري كه ميتوانستيد براي ساخته نشدن اين فيلم كرديد.چطور مي شود فيلمي كه دغدغه ارزشها را دارد و آنها را نقد ميكند هركاري ميتوانند بكنند كه ساخته نشود؟
مگر ميشود فيلمي را كه وزير پشت صحنهاش ميرود ساخته نشود يا اكران نشود من تا حالا ياد ندارم وزير پشت صحنه هيچ فيلمي رفته باشد؟
چرا، خاتمي براي نمايش فيلم حاتميكيا رفت.خلاصه همه كار كردند.درجشنواره آن برخورد را كردندبعد پرمخاطب ترين فيلم سينما شد.سی دی آن را بیرون دادند.در نمایش تلویزیونی پرمخاطب ترین شود ندید می گیرند و...
فكر ميكنيد چرا اين مخالفتها، نديده گرفتنها و مانع تراشيها درباره فيلم شما وجود دارد؟
دلايل متفاوتي دارد اما من خيليهايشان را از روي حسادت ميدانم تنها بخش اندكي از آن نقد كارشناسي و منصفانه اي بوده است
چرا بايد حسادت كنند مگر قبل از شما فيلم موفق و پرفروش ساخته نشده است؟
مثل اخراجيها ساخته نشده است.يعني شما اخراجيها را با فيلمهاي ديگريكي ميكنيد؟!! گستره مخاطب اخراجيها با فيلمهاي ديگر يكي است؟
چه فرقي بايد داشته باشد؟
اخراجيها1 در20 روز ركورد 2 ميليارد و 400 ميليون تومان را در كل كشور زد و اگر اكران آن ادامه پيدا ميكرد فكر نميكنيد ركوردي افسانهاي ثبت ميشد كه تا سالهاي طولاني قابل دستيابي نباشد؟
2،3سال پيش هم يك فيلم كمدي ديگر كه مضمون جسورانه اي هم داشت خيلي خوب مي فروخت و حتي براي اولين بار داشت به فروش ميلياردي مي رسيد كه اكرانش را پايان دادند
نه اين اتفاق نميافتاد.بعلاوه درآن فيلمي كه ذكر كرديد سينماها شبانه روزي شد؟ شما از سينمادارها بپرسيد چه اتفاقي افتاد.اخراجيها به لحاظ تأثیر"قيصر"زمانه است.
چرا؟ چون فروش كرد؟
نه بخاطرتاثير گذارياش.الان 3 سال از ساخت اين فيلم مي گذرداماهنوز سرش دعواست نقد ميكنندو واكنشهاي متفاوتي وجود دارد.وقتي برويد بين مردم تاثيرفيلم بیشتر مشخص ميشود.فيلمي كه مثل برخي فيلمها نه لودگي دارد و نه ازهر ترفند كثيفي براي خنداندن و فروش استفاده می كند مثل:دوجنسيها و...اما كسي اعتراض نمي كند كه چگونه به اين فيلمها پروانه نمايش مي دهند؟بعد دراخراجيها2 به كلمه استفراغ گير ميدهند و ميگويند بايد آن را در بياوري.
حرف شما را قبول دارم كه برخي فيلمها از هر ترفندي براي فروش استفاده ميكنند از جمله واژه هاي مستهجني كه دور از شان خانوادههاست اما براي خود من شنيدن برخي ديالوگها در فيلم شما خيلي عجيب بود مثل وقتي كه ارژنگ اميرفضلي ميگويد اين بعثيها تمامشان حرامزادهاند يا مهران رجبي ميگويد اين بعثيها يك در ميان معلوم نيست پدر مادرشان كي هست
خب اين عين كلام حضرت علي(ع) در برابر سپاه دشمن است:"یا اشباح الرجال"
اما درمقابل سپاه دشمن يعني يك عده محدود و مردانه
من به دشمن و به صدام كه قاتل صدها هزار ايراني است گفتم:حرامزاده شما بايد براي چنين آدمي دست بزنيد والبته در سينما هم اين اتفاق ميافتد مثلاً جاييكه اكبر عبدي مي گويد:درود بر صدام يزيد كافر يا خانم شريفينيا در گوش آن منافق ميزند مردم دست مي زنند. 20 سال پس از جنگ مخاطب دهه هشتادي هنوز آن دشمن رادشمن خودش مي داند.اين كار را اخراجيها كرده است
ببينيد اين ديا لوگها در جبهه و در محيطي كاملا مردانه مطرح مي شد و حتي مي توانست بسيار تندتر از اين هم باشد اما...
(با عصبانيت ميگويد) من ميگويم دشمن لياقت آن حرفها را دارد بعلاوه چه كسي گفته حرامزاده واژه مستهجني است كه نبايد در سينما بكار برده شود.دربرخي فيلمها صحنه هاي بسيار زشت تري از اين واژه را مي بينيم كه هيچ كس هم به آن انتقاد نمي كند مثلاً صحنه اي دريكي از فيلمهاي امسال بود كه بازيگرچاي را در كيسه ادرار مي ريخت و مي خورد.
چون آنها گفتند مجوزي مي شود كه...
نه مجوز نمي شود چون من هم اين كارها را نكردم
بيبنيد من اين حرف را داشتم مي پرسيدم كه بحث پيش آمد.آيا حرفي كه در فضاي جبهه گفته ميشود قابليت اين را دارد كه بر پرده سينما كه ممكن است صدها هزار تماشاگر داشته باشد مطرح شود؟
در اين فيلم هيچ چيز بدي گفته نشده كه نشود در جامعه بكار برد.اتفاقا بايد افتخار كرد كه در فيلمي به منافقان بگويند حرامزاده نه اينكه پدر به فرزند يا مرد به زنش اين حرف را بگويد چيزي كه بارها در فيلمها مي بينيم و شما هم در جشنواره فجرهم برايش هورا ميكشيد و تيتر اول روزنامههايتان مي كنيد.در صورتيكه برخي فيلمها صحنه هايي دارد كه خيليها حيا ميكنند در خانوادهشان ببيند اينجا كسي اعتراض نميكند اما وقتي در فيلم من واژه حرامزاده براي منافقين،تروريستها و صدام بكار برده مي شود ناراحت مي شوند؟اگر از اخراجيها ناراحتند بخاطر اين است كه خيلي احساس نزديكي با دشمن ميكنند.پارسال در همين تهران فيلمي مستند توسط يك آمريكايي در خصوص منافقين ساخته شد.جالب بود كه يكي از سينماگران نخبه مي گفت اينقدر درباره منافقين سياهنمايي نكنيد.آدمهايي كه دستشان حداقل به خون10، 15 هزارنفر در ترورهاي خياباني آلوده است چند هواپيما را در زمان جنگ ربودند و به عراق و اسرائيل بردند يا در بحث مرصاد،بمبگذاريها و...بعددريك فيلم شما اينها را هجو كرديد يعني طنز در خدمت هجو سياسي قرار گرفته است مثل جاييكه بحث ايدئولوژي ميشود.
پس يعني هر كسي با اخراجيها مخالف است قرابتي با دشمن دارد؟
من با اين نوع نگاه كه نشود به دشمن اين حرفها را زد مخالفم.
من ميخواهم از شما اين را بپرسم كه اگر خانوادهاي با نوجوان دختر يا پسر 10،12 ساله خود به سينما بروند...
شما چطور به خواب شهواني ديدن و غسل كردن كه علنا در يكي از فيلمهاي امسال نشان دادند اعتراضي نميكنيد؟
آن هم صحيح نيست.اما صحبت درباره فيلم شماست من داشتم اين را ميپرسيدم كه اگر آن بچه از پدر و مادرش بپرسد بابا ،مامان حرامزاده يعني چه؟ چه جوابي بايد به او بدهند؟
آن بچه را بايد پدر و مادرش تو سرش بزنند كه نمي داند حرامزاده يعني چه؟
يعني بايد بداند؟!!
بله بايدبداند.اصلاً چطور ممكن است نداند؟اين سؤال شما خيلي به من فشار ميآورد. يعني واقعاً فكر ميكنيد جامعه ما اين قدر عقبماندهاندكه معني حرامزاده را نمی دانند؟!!درحاليكه امروزاگردر خيابان دعوايي بشود فحشهايي مي شنويد كه فاجعه است آن وقت ما بايد ادبياتي پاستوريزه در فيلمهايمان باشد؟! اصلا من اين حرف شما را قبول ندارم.
شما مدام ميگوييد در فيلمهاي ديگر از اين بدتر هم گفتند
اصلا دراخراجيها هيچ نكته بدي نيست.
اما من كه نميخواهم فيلم شما را با فيلمهاي ديگر مقايسه كنم.
نه،بكنيد.اتفاقا موقع نقد حتماً بايد اين كار را بكنيد و بگوييد اين فيلم...
شما كه مي گفتيد مقايسه نكنيد.
نه بكنيدو بگوييداين فيلم در مقايسه با ساير فيلمهاي با زبان طنز كه از همه چيز استفاده ميكنند تا خودشان را به فروش ميلياردي برسانندبدون استفاده از چنين ترفندهايي يا عشقهاي مثلثي و...توانسته طنز را در خدمت هجو دشمن قرار دهد آمده و مخاطب هم احساس نمي كند كه دارد شعار ميشنود.طنزمثنوي كلاً درخدمت عرفان است حتي بخشهايي مانند بحث كدو و ...تازه ما به آن حدش هم نرسيده ايم.چطور كسي مولانا را بيادب نمي دانداما من بي ادب مي شوم؟در كل حرف من اين است كه ما نبايد حرفهاي روشنفكري و عميق را جوري بزنيم كه كسي نفهمد و به درد كتابخانهها بخورد.اين همان گم كردن حلقه واسط با مردم است يعني مثلا همان فيلمهاي معناگرا كه بودجه وامكانات مي گيرند و فيلم 300،200 ميليوني را 700،600 ميليون تمام مي كنند.نه تماشاگر براي ديدنش به سينما مي رود و نه كسي ازآنها سوالي مي كند چون مي گويند براي فرهنگ بايد هزينه كرد.
بودجه فيلم شما چقدر شد؟
فيلم ما تنها فيلم دفاع مقدس است كه با پول بخش خصوصي ساخته شده است نه با هزينه دولت.
البته 65 درصدش
نخير 95 درصد
خودتان قبلاً گفته بوديد 65 درصد
بله اخراجيهاي 1 اما 35 درصدبخش خصوصي هم مشاركت بخش دولتي بود نه حمايت. بعلاوه با سودي كه مركز گسترش سينماي مستند و تجربي ازاين فيلم برد دهها فيلم ديگر توليد كرد اما كسي به اين قضيه افتخار نمي كند.
حالا بودجه اخراجيها چقدر بود؟
حدود 600،500 ميليون
پس رقمهاي ميلياردي كه مطرح مي شد صحيح نبود؟
اگر ميلياردي بود كه ديگر كسي دراخراجيها 2 سرمايه گذاري نمي كرد.
بهرحال وقتي تهيه كننده مي بيند فيلم فروخته و جواب داده چرا سرمايه گذاري نكند؟
اما جواب دادن هم بايد منطقي باشد شما براي اينكه 1 ميليارد سرمايه گذاري كنيد دست كم بايد 3 ميليارد فروش داشته باشيد.
اخراجيها 2چطور؟
هنوز دقيق مشخص نشده اما حدود 900،800 ميليون
با وجود دوربينهاي پيشرفته اي كه آورديد؟
نه اتفاقاً آن دوربينها ارزانتر از دوربينهاي خودمان بود.مي بينيد همه ظاهراً برپايه ذهنيتي غلط بوده است.اخراجيها افتخارش اين است كه تنها فيلم سينمايي تاريخ دفاع مقدس است كه توسط بخش خصوصي تهيه شده است
شما از تأ ثير گذاري فيلمهايتان صحبت كرديد...
كساني كه رسانه سينما را مي شناسند مي داننداخراجيها يك فيلم دو وجهي كمدي تراژدي است يعني اصلاً اينطور نيست كه فقط مردم را بخنداند.جايي كه بايد حرف جدي بزند تراژيك مي شود،مردم را محزون مي كند ومي گرياند.فيلم كمدي ساختن به مراتب سخت تراز فيلم جدي و فيلم دو وجهي ساختن به مراتب سخت تر از فيلم كمدي است.
فكر مي كنيد اين تأثير گذاري بخاطر همان دغدغه ها و حرفهايي است كه در اخراجيها مطرح كرديد؟
بله و همچنين خلوص آدمهايي كه در آن كار كردند.
مثل اينكه خسته تان كردم؟
نه ازاين بحثها دلخورم كه هرقدرهم فيلم مورد لطف مردم واقع مي شود باز بنا ندارند تمامش كنند.خيلي ها دراين نظام پول مي گيرندتا درباره موضوع دلخواه سيستم در هر ژانري و با هر موضوعي فيلم بسازند اما من در سالي كه اتحاديه اروپا دارد گروهك منافقين را از ليست سازمانهاي تروريستي خارج مي كند فيلمي ساختم بدون كمك دولتي در هجو دشمن.آن وقت بجاي تجليل اين برخوردها را مي كنند.سينمايي كه پيش ازاخراجيها 1 مي گفتند روبه تعطيلي مي رود و سالنهاي سينما در حال تبديل به چلوكبابي است انگيزه سرمايه گذاري درآن بعد از اخراجيها بسيار بالا رفت وبا اين فيلم مخاطب جديدي وارد عرصه سينما شد.تمام اينها مرهون تلاش و زحمت تعداد زيادي آدم حرفه اي در اين فيلم است كه نشان دادند مي شود با اشتراكاتي در كنارهم قرار گرفت و حرفي را زد كه دغدغه همه باشد.دراخراجيها 1 كارخانه آدم سازي بودن جبهه و تحول آدمي و دراخراجيها ي 2 انسجام و وحدت ملي.دراخراجيها اين تعامل بين طيفهاي مختلف سينما ايجاد شد كه خيليها آن را نمي پسندند چون نانشان درفاصله بين آدمهاست.
يك سوال داشتم كه حرف تو حرف شد و بي پاسخ ماند اگر عبوراز خط قرمزها، مضمون كمدي و حضور انبوه ستاره ها نبود باز هم اخراجيها اين فروش افسانه اي را مي كرد؟
حالا كه شده.نه طنز جرم است و نه مضمونش.
من كي گفتم جرمه؟!!
همه اينها مي تواند اتفاق بيفتد من از هر روشي كه بتواند به بديع بودن فيلم كمك و مضمون مورد نظر مرا بهتر منتقل كند استفاده كردم.ضمن اينكه اگر مي خواستم مثل ديگران فيلم معنا گرا بسازم كه اخراجيها نمي ساختم،بلد هم بودم.سير و سلوك آدمي و عرفان در فيلم من به زبان طنز بيان شد چون مي خواستم كليشه اي نباشد.
شخصيت ميرزا خودش يا حرفهايش به نظر شما غير كليشه ايست؟!
بله
ما اين پيرمرد روحاني را در خيلي از فيلمهاي تاريخ سينماي ايران،از پيش از انقلاب تا كنون داشته ايم.
اما مضمون عرفاني با زبان طنز تا حالا مطرح نشده بود.
بهرحال منظور من اين است كه اگر اين فيلم فروش كرد بخاطر عواملي بود كه ذكر كردم و البته در صدي هم شخصيت خود شما كه هميشه براي مخاطب جذاب بوده است.
هيچكدام اينها منفي نيست.
مگر من گفتم منفي است؟! منظورم اين بود كه بخاطر شنيدن حرفها و دغدغه هاي شما نيامدند فيلم را ببينند.تنها آمدند يك فيلم كمدي ببينند و بخندند.
اصلاً هم بد نيست
من هم نگفتم بد است.گفتم بخاطر آن نيامدند.كسي كه دنبال شنيدن اين حرفها باشد مي تواند حتي تندترش را هم در مطبوعات پيدا كند اما عامه مردم براي خنديدن و شاد بودن به تماشاي اين فيلم مي آيند.
اگر به آن نيت آمدند و بعد شما توانستيد درلايه هاي دروني ترفيلم حرفي را كه مي خواهيد بزنيد هنر كرديد وگرنه من براي خنداندن مردم فيلم نساختم.لايه هاي مختلف فيلم حرفهايي دارد كه بسيار اساسي است مثلاً جاييكه روحاني فيلم به حاج صالح (شريفي نيا) مي گويد:"اگرازاينها(اخراجيها) بدت مي آيدبگو بدم مي آيد چرا به نام دين اين حرفا را مي زني؟"خنده دار نيست اما مردم دست مي زنند يا جاييكه ميرزا درهواپیما مي گويد:"اگر اينها نرفته بودند جبهه به صدام مي گفتي آق دايي" خنده د ار نيست اما مردم دست مي زنند.
خب همين خط قرمزهاست ديگر كه براي مردم جالب است.
نه اصلاً هم خط قرمز نيست.چرا شما اينجور حرف مي زنيد؟ كجاش خط قرمزه؟
پيش از شما كسي مي توانست اين حرفها را بزند؟
دغدغه اش را نداشتند.بلد نبودند.
بلد نبودند يا اجازه نداشتند؟
نخير اجازه چي نداشتند؟ ضدش را اجازه داشتند بزنند.
ما در يك دوره اي بخشنامه اي نداشتيم كه تعداد شهدايي كه در فيلمهاي جنگي نشان مي دهيد نبايد از يك تعدادي بيشتر باشد؟
نه من نشنيدم
يعني مي توانستند تعداد زياد شهدا ،پيروزي دشمن،اسارت ما و...را نشان دهند؟
بله منتها نه اعتقاد داشتند نه دغدغه شان اين حرفها بوداما برعكس آن،دغدغه شان هست.چرا رفتيد جنگيديد؟چرا نسل ما بايد جواب جنگيدنهاي شما را بدهد؟ اينها خط قرمز نيست؟! اينكه برخيها درفيلمهايشان جانبازي را نشان دهند كه چشمش دنبال زنهاي مردم است خط قرمز نيست؟اتفاقاً آزادي عمل آن طرفيها خيلي بيشتر است چون مجازند جنگ،رزمنده ها،شهدا و همه چيز را زير سوال ببرند.اما از اينطرف اگر بگويند آنهايي كه رفتند جبهه اگر نمي رفتند همان اتفاقي كه در"بستان" سر نواميس مردم آمد در تهران هم مي آمد جرم است.اگر با من بد هستند بخاطر همين حرفهاست.چون فهميدند من چكار كردم و دارم جواب تمام فحشهايي را كه به ما دادند و جواب كساني را كه به نام جنگ فیلمهای ضد دفاع مقدس ساختند ومی سازند مي دهم.آنهایی که می گویند دیگر نمی شود حرف از شهید و جبهه زد و اسارت را فقط در کتک خوردن خلاصه می کردند و کسی هم حرفي نمي زد.اما این بارهم کتک هست،هم شکنجه،هم مقاومت.از دست من ناراحتند چون از ابزار خودشان بر علیه خودشان استفاده می کنم.
در فیلم شما 3 داستان کنار هم پیش می رود.هوا پیما،اردوگاه و خانواده ها.به نظر خودتان بخش هواپیما اگر حذف می شد فیلم انسجام بیشتری پیدا نمی کرد؟
نه،به اعتقاد من درهم تنیده است.بعلاوه بستگی دارد که شما چه بخواهيد بگویید.من مي خواستم بگويم دشمن داخلی و خارجی با هم متحد هستند و در یک جا به هم می رسند.از اینرو هواپیما بجای مثلاً اروپا به عراق می رود تا همگرایی دشمنان داخلی و خارجی را با هم نشان دهد.از نطر ساختار داستان هم حدوداً در اواسط فیلم لوکیشن هواپیما تمام می شود و به سالن ترانزیت وارد می شویم.اما دراردوگاه درهر سکانس بصورت مستقیم یا غیر مستقیم(از طریق تلویزیون یا رادیویی که اسرا به بلند گو وصل می کنند)بازگشتی به مقوله هواپیما ربایی داریم و در انتهای فیلم هم که نتیجه گیری است همه اینها به هم می رسند.ضمناً بچسب یا نچسب بودن را تماشاگر باید تشخیص دهد كه اگر فيلم به او نچسبد به اصطلاح سینمایی اش صندلی را جر مي دهد و وسط فیلم از سالن بيرون مي آيد.من دراخراجیها 1از لحظه ای که بعدش بمباران بود فکر می کردم ممکن است این اتفاق بیفتد چون تازه می خواستم حرفهاي مهمتری را بزنم یعنی نقد گزینش و فلا ن.اما دركل هواپیما نماد جامعه ایرانی است.شما تنوع لباس را در مسافران آن می بینید.لر،کرد،بلوچ و...
اما تنها یک قشراجتماع را كه از نوع خانواده و هم محله ایهای مجید سوزوکی هستند در هواپيما مي بينيم حتی جواد رضویان هم که آدم جدید قصه است از همين طبقه است.
این آدمها زاویه ورود شما به داستان هستند.
اما شما می گویید هواپیما نماد جامعه است.
(عصبانی می شود)نماد یعنی چی؟نماد یعنی نماد دیگه.نمادین،نمادین،حضور نمادین. یعنی قرار نیست مثلاً شخصیت اول فیلم شما آن فرد لر يا بلوچ باشد.در تعریف سینما حرکت دوربین این هست که اگرچیزی را نشان داد یعنی حتماً منظوری دارد پس اگر تفنگی را نشان دهد و شلیک نکند یعنی بیخود بوده است.جایی شهره لرستانی می گوید همه ما در یک هواپیمانشسته ايم. کنایه ازاين اصطلاح سیاسی که همه در یک کشتی نشسته ایم،غرقش نکنیم.لرستانی می گوید چرا هواپیمایی را که همه در آن نشستیم سوراخ سوراخ کنیم.ما با کسی دعوا نداریم.بگذارید این مسافران را به یک جایی برسانیم.وقتی این دیالوگها را می گوید آدمهای مختلفی را می بینیم:کرد،لر، بلوچ،پیر،کودک و...این نشان می دهد که مسافران این هواپیما یک طیف نیستند ونمادین هستند.
بله اما مسافران این هواپیما نماد تمام طبقات جامعه نیستند.
همه اقشارملی یعنی قومیتها
پس منظور شما قومیتهاست؟
بله،ایران دیگر.اصلاً سیر و سفر در زبان سینما یک مفهومی دارد که وقتی از زبان سفر استفاده می کنید به معنی در حرکت بودن است.وقتی از مجموعه ای از آدمها استفاده می کنید نماد طبقات اجتماعی یا قومیتهای مختلف هستند.
قومیتها هست اما طبقات نیست.
حالا شما چرا ملا نقطی شدیدو گیر دادید به لغت طبقات اجتماعی؟مگر من فیلم اجتماعی ساختم که شما درباره طبقات اجتماعی حرف می زنید؟
چون شما گفتید مسافران این هواپیما نماد جامعه هستند.
بله منتها شما اصلاً نمی خواهید این چیزها را ببینید.یکی بخاطر موشکباران از جنگ فرار می کند یکی عاشق جبهه است اما تیر خورده و برای درمان می رود و می گوید این رزمنده ها به جبهه می روند و جانشان را بخاطر ما به خطر می اندازند.گروهی هم برای زیارت به سفر آمده اند.دیگر بیشتر ازاین چه تنوع و تکثری می خواهيد؟ سریال نیست که آدمها را شناسنامه دار کنیم.نهایتاً تمام آدمهای این هواپیما حتی کساني هم که بخاطر ترس از موشکباران از تهران فرار كرده اند وقتی دربرابر دشمني واحد قرار می گیرند برگه هاي پناهندگی را پاره می کنند ودورمی ريزند.یک مسیحی را به جبهه آوردم که در پاسخ پرسش منافقین که چرا به جبهه آمدی؟می گوید:مسلمان نیستم ایرانی که هستم.دیگر شما در یک فیلم چه می خواهید؟ ملیت،عرق وطن پرستی و...همه اینها وجود دارد و درکنار شوخیهای فیلم حرفهای بسیار مهمی هم زده می شود مثل:"امروز تکلیف به بازی است مصلحت به گل خوردن" یا "بهترین دفاع سازش است" آدمهایی داریم که به نام تقیه و مصلحت هزار جور بلا سر کشور در می آورند.همه این حرفها به شوخی و هجو کنار هم مطرح می شود.
برای نگارش فیلمنامه اخراجیها2 با هیچکدام از فیلمنامه نویسان حرفه ای و پیشکسوت مشورتی کردید؟
نه
نپذیرفتن فیلم برای بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر خیلی شما را ناراحت کرد.برای شما خیلی مهم بود که در بخش مسابقه باشید؟
اگرمهم بود که به این سادگی ازآن نمی گذشتم.
اما در مطبوعات خیلی در این باره صحبت کردید.
برای آنها ظاهراً خیلی مهمتر بوده که فیلم من شرکت نکند چون با آن می جنگیدند و عرصه فیلمسازی را به عرصه جنگ تبدیل كردند.بهرحال فیلمهای دیگر هم در بخش مسابقه بودند و بعداً مردم قضاوت می کنند.ما طبق قواعد بازی رفتار کردیم اما دیگران طبق قواعد بازی رفتار نکردند.کسانی که می گفتند حاضریم جانمان را بدهیم تا مخالف ما حرفش را بزند حالا حاضرند جانشان را بدهند تا مخالفشان حرفش را نزند.این تفاوتی است که بوجود آمده است.
در این دو فیلم بخشی از واقعیتهای جنگ را که تا کنون گفته نشده یا به اینصورت گفته نشده بود بیان کردید.آیا تصمیم دارید باز هم این روند را ادامه دهید یا دیگر داستان فیلمسازی جنگ را کنار می گذارید؟
سینما برای من با مستندهای اجتماعی آغاز شد نه با سینمای جنگ.كلاً دغدغه اول من عدالت و آرمانگرايي است و درهر حوزه اي كه فكر كنم مي توانم حرفي با اين مضمون بزنم فيلم مي سازم.براي آينده اگر بتوانم اخراجیها 3 رابسازم وضعیت این آدمها را پس از جنگ روایت می کنم.اما فعلاً باید تجدید قوا کنم.سر این دو فیلم خیلی فشار متحمل شدم خیلی اذیت شدم.
زندگي رويدادي بسيار تراژيك است
خلاصه داستان
فیلم روایت دو دختر به نامهای ویکی (ربکا هال) و کریستینا (اسکارلت یوهانسن) است که برای تفریح و همچنین کار روی پایان نامهی تحصیلی ويكي به خانه مجلل وزيباي دوستان قدیمی او به نام جودی (پاتریشیا کلارکسون) و داگ نش (کوین دان) دربارسلونا مي روندتا تابستان را در آنجا بگذرانند.آنها پس از ديدار با خوان آنتونیو (خاویر باردم) نقاشي خونگرم و رمانتيك در یک گالری هنری و ملاقات دوباره او در رستورانی شیک پیشنهادش را براي گذراندن تعطيلات آخر هفته در شهر"اوويدئو" میپذیرند.این آشنایی زمینه ساز وقوع حوادثی مي شود که آنها را گرفتار نوعی از تردید احساسی در خصوص روابط عاطفي خود می كند.ویکی که قرار است به زودی با مرد دلخواهش ازدواج کند به دلیل اعتقاد به اصولی چون وفاداری، سعی میکند تحت تاثیر دلفریبیهای خوان آنتونیو قرار نگیرد اما کریستینا که به شخصی خاص دلبستگي ندارد، به سرعت جذب خوان آنتونیو میشود.اما وقوع اتفاقاتي از جمله ورود همسر مطلقه خوان آنتونیو، ماریا النا (پنهلوپه کروز) اوضاع راتغيير مي دهد. ویکی هر روز بیشتر خود را بين جدايي از مردي كه با او ازدواج كرده و رفتن به سوی خوان آنتونیو مردد میبیند و کریستینا نيز پس از تجربهای نا متعارف با ماریا النا،تدریجاً نسبت به خوان آنتونیو سرد میشود تا جاییکه او را ترک میکند.
ويکي کريستينا بارسلونا كه یکی از بهترین فیلمهای وودی آلن درسالهای اخیر است كنكاشي در جستجوي معني واقعي عشق و هوس و رابطه بين آن دو است.در ویکی کریستینا بارسلونا تقریبا همه نوع رابطه عاطفی ديده میشود.از رابطه معمولی و روزمره جودي و داگ گرفته تا رابطه غير عادي کریستینا و ماریا النا که البته هیچکدام هم به سرانجامی نمی رسند.کلاً بحران رابطه و تلاش براي برقراري رابطه اي عاطفي و بالتبع آن يافتن زوج مناسب عشقي محور بسياري ازكارهاي آلن است مانند:عشق و مرگ،آنیهال،رز ارغوانی قاهره،شوهران و همسران، ساختارشکنی هری، هانا و خواهرانش،امتیاز نهایی و همچنین در این فیلم تا باز هم "آلن" بدبين و تلخ انديش به اين نتيجه برسد که رابطه اي عاشقانه و پایدار،غیر ممکن است.از اينرو مهمترین مضمون اين فيلم به تصوير كشيدن تفاوتهاي ميان رویاها و واقعيتهاي زندگي روزمره است.
آلن كلاً ديدگاهي تلخ و بدبينانه نسبت به زندگي و سرنوشت بشر دارد خود او در اين باره مي گويد:"آدمها پير و بيمار مي شوند.هرچه هستند و هر كاري مي كنند به فنا منجر مي شود." اما بيان تراژدي را ناتوان از بازگويي اين واقعيت تلخ مي داند و از اینرو قالب كمدي را بعنوان زير بناي تمامي آثارش بر مي گزيند.درنتیجه داستان تلخی که به نوعی مشابه آن در دستان پولانسکی تبدیل به کابوس هولناکی چون "ماه تلخ" شد توسط آلن بالحنی شوخ طبعانه بیان می شود.البته کمدی آلن شباهتی با کارهای جیم کری يا آدام سندلر ندارد و ترکیبی از طنز عصبي،گفتگوهاي جذاب و غير منتظره و موقعيتهاي كميك هجو آميز است. بنابراین موفقیت چنین فیلمی بیش از هر چیزي نیازمند بازیگرانی تواناست که علاوه بر مهارت در ایفای نقشی کمدی قدرت تحلیل شخصیت بالایی هم داشته باشند و این یکی از امتیازهایی است که ویکی کریستینا بارسلونا از آن برخوردار است.
اسکارلت یوهانسن به واسطه چهره زیبایش توانسته تصویری باورپذیر از دختری دلفريب که به دنبال لذات زندگی است، ارائه نماید. هم او و هم ربکا هال(که پس از این فیلم آلن بازی اورا متفاوت و عالی دانست) بخوبی توانسته اندتردید و تحول را در نگاهشان نسبت به رابطه احساسی که داشتند نشان دهند.اما بیشک برجسته ترین بازیگر فیلم را باید متعلق به پنهلوپه کروز دانست که اسکار او ششمين اسكار بازيگران فيلمهاي آلن در 11 بار نامزدي اين جايزه است.وی تصویری بیعیب و نقص از زنی که در پی شکستی عشقی، دچار فروپاشی روحی شده را به نمايش مي گذارد.از سوی دیگر بازي فوق العاده خاویر باردم در نقش هنرمندي رمانتیک ،عاشق پيشه ومحبوب زنها كه دقيقاً متضاد قاتل خونسرد "سرزمینی برای پیرمردها نیست" است نشاندهنده تواناي بالاي بازيگري او و از نقاط قوت فيلم است.
امايكي از ويژگيهاي مهم آثار آلن نقش محوري زنها(مثل مرادش،برگمان) در بيشتر كارهايش است بنحويكه اغلب شخصيتهاي اصلي فيلمهاي او را زنها تشكيل مي دهندمثل:آني هال،هانا و خواهرانش،شوهران و همسران،زني ديگر،ملين و مليندا، خبرداغ و...كه البته عمدتأ هم زناني احساساتي، آسيب پذير و شكننده اند و بيشتر از آنكه تابع عقل و منطق باشند اسير عواطف و احساسات خويش هستند.
در ویکی کریستینا بارسلونا هم همین ویژگی وجود دارد. تمامی شخصیتهای زن این فیلم برای انتخاب شريك عاطفي خود دچار نوعی تردید احساسی هستند و از این رو میتوان مهمترين محور اين فيلم را تحلیل احساسات و خواسته های زنان در يک رابطه عاطفی دانست.آلن درباره شخصيت زنها معتقد است:"یک زن نیازهای خود را دارد و احتمال اینکه همه خواسته های او یکجا برآورده شود خیلی کم است.اگر یکی از این خواسته ها هم برآورده نشوند برای زن آزاردهنده می شود و او را ناراضی می کند."در اين فيلم ویکی بعنوان زنی عقلگرا ،منطقی و محافظه کار معتقد است میتواند به اصول خود وفاداربماند.نقطه مقابل او کریستینا ست.دختری احساساتی و بی پروا که دنبال لذتهاي زندگی است نه اخلاقیات.اوهمیشه به دنبال چیزی هست که نمی داند چیست بنابراین همواره از یک حس نارضایتی رنج می برد. ماریا النا زنی با شخصیت پیچیده و نا امید از عشق خوان آنتونیو است که حتی در خودکشی هم ناکام مانده است.او كه نه مي تواند با خوان آنتونيو زندگي كند و نه دور ازاو بماندبار دیگر به سوی عشق گذشتهاش برمی گردد تا شایدقدری از تلاطم درونی خود بکاهداما نه تنها به آرامش نمي رسد بلكه درگیر تجربه متفاوتی با کریستینا می شود.از سوی دیگر شخصیت جودی (با بازی پاتریشیا کلارکسون) را داریم بعنوان زنی پا به سن گذاشته که با وجود خوشبختی ظاهری در زندگی مشترک به قول خودش همه چیز دارد مگر عشق.جودی با دیدن تردید ویکی سعی میکند تا با بیان تجربه تلخ عشقی خود، او را به انتخاب راهی بر مبنای احساسش تشویق کندبنابراین ویکی را میتوان به نوعی شخصیت محوری فیلم دانست.او از سویی می تواند تصویر گذشته جودی باشد که تکیه به عقل در انتخاب شریک زندگی چه نتیجه ای برایش به همراه داشت و از سوی دیگر میتواند سرنوشتی مشابه ماریا النا یا کریستینا داشته باشد که با اینکه راه احساس را رفته اند اما باز هم خوشبخت نیستند.اسکارلت یوهانسون بازیگر محبوب آلن که پس از خبر داغ و امتیاز نهایی سومین همکاری خود را با آلن در کارهای اخیرش می گذراند درباره شخصیتهای زن فیلمهای او می گوید:" وودی استاد طراحی شخصیتهای زن بینظیر است،ریزهكاری ذهن آنها را كاملا میشناسد و به دلیل علاقهای كه به زنان دارد درخلق شخصیتهای آنها موفق میشود و میتواند نمونههای ماندگاری خلق كند.زنهای وودی آلن كمتر شبیه هم هستند.در این فیلم هم ویكی و كریستینا به نوعی همدیگر را تكمیل میكنند و در كنارهم شخصیت واحدی را میسازند كه میتواند رفتارهای مختلفی از خود بروز دهد."
كلاًجامعه اي كه آلن در فیلمهایش به نقد آن مي پردازد آكنده از خيانت،جنايت،فريب و دروغ است. اينها مفاهيم كليدي جهان بيني كسي است كه معتقد است زندگي رويدادی بسيار تراژيك و يك گندكاري به تمام معناست.
يك سوررآليست عاشق معما
۲۰ ژانویه ۱۹۴۶ برابر اول بهمن ۱۳۲۴سالروز تولد فیلمسازی است که آثارش جزء پیچیده ترین و سخت فهم ترین فیلمهای دنیاحتی برای بسیاری از تماشاگران خاص سینماست.بندرت ممکن است کسی پیدا شود که پس از یک بار دیدن فیلمی از دیوید لینچ نیازی به دوباره دیدن آن نداشته باشد.دانشجویانی که با دکتر محسنیان راد دررشته ارتباطات اجتماعی درس داشته اند حتماً این جمله را زیاد از زبان ایشان مي شنیدند که:"معنی در پیام نیست.معنی در درون انسانهاست."واین شاید بهترین کلید برای فهم فیلمهای لینچ باشد چون او واقعیت را آن گونه که خود می بیند نشان می دهد نه آنطور که همه می بینند و این باعث می شود در تماشای فیلمهایش دچار سرگیجه شده و با ابهام و پرسشهای فراوانی روبرو شویم .فهم فیلمهای لینچ منوط به فهم زبان اوست که طبیعتاً مثل هرهنرمند دیگری دارای مولفه های مشترک یابه عبارت دیگر عناصری کلیدی است.
لینچ در ابتدا به نقاشی علاقه مند بود وبتدریج به سوی انیمیشن کشیده شد.گرایش او به سوررآلیسم از همین جا آشکار می شود و خودش هم معترف است که عاشق ایده های سوررآلیسیتی است. داستان فیلم انیمیشن کوتاهی که در 24 سالگی به نام "مادربزرگ" ساخت درباره پسر خردسالی بود که بذری که می کارد تبدیل به مادر بزرگش می شود.عناصر سوررآل در کارهای لینچ زیاد ديده مي شوند.مانند: راهروهاي بي پايان در بزرگراه گمشده،گوش بريده در مخمل آبي، نقاشيهاي پس زمينه كله پاك كن يا جعبه جادوي فيلم جاده مالهالند."ج.هابرمن"درباره فیلم مخمل آبی می گوید"سوررآلیسم لینچ بیشتر شهودی است تا برنامه ریزی شده." و شهود قطعاً یکی ازعناصر کلیدی در درک فیلمهای لینچ است.خود او در گفتگویی که با مجله شهروند(27/8/86)داشته است می گوید:"تفسیر و تأویل ما از فیلم،بر اساس همین چیز زیبایی شکل می گیرد که من اسمش را می گذارم"شهود".مشکل این جاست که ما در زندگی روزمره خیلی چیزها را شهودی درک می کنیم اما وقتی به سینما می رسیم از حسمان استفاده نمی کنیم." بنا براین استفاده از ابزار منطق و استدلال برای تحلیل فیلمهای لینچ تلاشی بی حاصل است.واقعاً چگونه می شود روی فیلمهای کسی که مرزی بین رویا و واقعیت درآنها وجود ندارد تحلیل منطقی صورت داد؟ چگونه می شود در فیلم بزرگراه گمشده حضور مرد اسرار آمیز را روبروی فرد مدیسن در مهمانی وهمزمان در خانه فرد ودرحال صحبت تلفنی با او، تبدیل فرد به پیت، انسانهايي با سر الاغ درخانه و در حال تماشای تلویزیون در اینلند امپایر و... با منطق توضیح داد؟از اینرو این نوشته تنها تلاشی استت برای شناخت برخی مولفه های مشترک کارهای لینچ تا بتوان درک روشنتری ازآثار او بدست آورد.
ساختار ذهنی لینچ(شاید بالتبع علاقه به سوررآلیسم)پیچیده و هزارتو مانند است به همین خاطرغیر از داستان استریت ومرد فیل نما(که داستانهای سر راست و واقع گرایانه ای داشتند و در جهانی واقعی می گذشتند) در8 فیلم دیگرش دنیایی بیمارگونه ، متوهم و سرشار از تضاد را تصویر کرده که آمیزه ای از معصومیت و تباهی،عشق و تنهایی و زیبایی و نابودی است.
راز برای لینچ بسیار هیجان انگیز است و در یکی از مصاحبه هایش گفته است:"باید به پرسشها تا حد مشخصی پاسخ بدهیم اما بهتر است پنجره را نیز باز بگذاریم تا رویا بتواند ادامه پیدا کند."ازاینروست که در زیر ظاهرآرام دنیای فیلمهای او شاهد تاریکی بی نهایت، کابوس های وهم آلود، اتاق های بی شماری برای رویا و افرادی که در خطر و گرفتاری قرار گرفته اند هستیم.بعلاوه داستان های اوهرگز نه روایت منظم زمانی ، نه آغاز و پایان ونه زمان و مکان مشخصی دارند.
فیلمهای لینچ هیچ مقصدی را نشان نمی دهند .هیچ کدام از جاده ها(بعنوان عنصری نمادین) به هیچ مقصدی ختم نمی شوند.درجاده مالهالند به سمت تصادف،در تویین پیکز به سو ی بیابان و دربزرگرا ه گمشده به سوی کابوس منتهی می شوند.در واقع در فیلم های اوبه سمت نا كجا آباد ها حركت می كنيم.حتی آخرین فیلمش (اینلند امپایر) را اصلاً با هدف ساخت یک فیلم سینمایی آغاز نکرد.ایده اولیه ای به ذهنش رسید که فوق العاده دوست داشت و آن را فیلمبرداری کرد سپس ایده دیگری که آن را هم فیلمبرداری کرد اگرچه هیچ ربطی به اولی نداشت و در ادامه ایده دیگری و باز هم بی ارتباط با دو ایده قبلی تا نهایتا ایده های زیاد دیگری که تمام آن قبلیها را نیز به هم ربط داد.
بحران هویت از مهمترین مولفه های آثار لینچ است. در تمامی فیلم هایش شخصیتهایی که یادآور دکتر جکیل وآقای هایدهستند وجود دارد .جفری وفرانک در مخمل آبی ,لورا پالمر و باب قاتل در توئین پیکز وفرد مدیسن و پیت دایتون در بزرگراه گمشده ، بتی ودیانا درجاده مالهالند. شخصیتهای های اصلی او نماینده دوگانگی میان خیر و شر هستند اما به گونه ای کمابیش تغییرناپذیر،این شر است که غالب می شود.
خشونت از دیگردرون مایه های آثار لینچ است.كلاً به جز دو فيلم سفارشي "دون" كه داستاني علمي تخيلي است و "داستان سرراست" سایرفيلمهاي او به خاطر نمايش عريان خشونت به باد انتقاد گرفته شده اند. فیلم "قلباً وحشی" او که سال 1990 برنده نخل زرین جشنواره کن شد به اتهام زيبانمايي روابط شنيع و خشونت ماليخوليايي مورد انتقاد شدیدی قرار گرفت. قتل رنه توسط فرد روی نوار ویدئو تنبیه راننده متخلف توسط آقای ادی در بزرگراه گمشده،. تصاوير درشت دو شخصيت قلباً وحشي از روبروي اتومبيل و... همه خشونت را تداعي مي كنند. رنگها و نورهاي غالب در اين صحنه ها مثل آبي در مخمل آبي يا رنگ بنفش در قلباً وحشي به شكلي غيرمنتظره و با هيجان به تركيب بنديهاي رنگي اعجاب آوري منتهي مي شوند كه در نهايت يادآور خشونت هستند.
خشونت در برخورد با زنان هم نمود آشکاری دارد. زنان آثار او دچار افسردگی،رخوت،میل به خود ویرانگری و قرار گرفتن در معرض نا امیدی مطلق هستند.به همین دلیل مرد زن را مورد تهاجم قرار می دهد تا بیرون آوردن او از افسردگی مانع فرو غلتیدن او به ورطه نومیدی مطلق شود.
لئوناردو دي كاپريو:
گلشيفته بازيگري خارق العاده است
هفته گذشته فيلم "مجموعه دروغها"( body of lies) را ديدم.پيش ازهرچيزي اين برايم عجيب بود كه چطور فيلمي كه هنوز 10 روز ازاكرانش درسينماهاي آمريكا نمي گذرد به ايران آمده و آن هم با زيرنويس ،گرچه زيرنويسش مثل تمام فيلمهاي خارجي روز سينماي دنيا كه به اينجا مي رسند پر ازايراد و ناقص بود چون معمولاً ترجمه اين فيلمها توسط مترجمان غيرحرفه اي و درفرصتي كوتاه (براي زودتر رساندن به بازار) انجام مي شود بنابراين هيچوقت نمي توان داستان اين فيلمها را بطور كامل و صحيح از روي زيرنويسها دريافت اما مهمترين جذابيت اين فيلم براي من بازي گلشيفته فراهاني بود كه با وجود اينكه در تمام صحنه هاي بازي اش در مقابل سوپر استاري مثل: لئوناردو دي كاپريو قرار داشت اما بسيار خونسرد مسلط و حرفه اي به ايفاي نقش پرداخت بنحويكه كوچكترين تزلزل و لغزشي نه در صدا نه در صورت و نه در رفتارش (بويژه در نماهاي كلوزآپ)ديده نمي شد انگار كه درفيلمي ايراني و در مقابل بازيگري تازه كارمشغول بازي است.نكته مهم ديگر درباره بازي گلشيفته فراهاني اين است كه گرچه پيش ازاو بازيگراني مثل:شهره آغداشلو،همايون ارشادي و... نيز در فيلمهاي امريكايي بازي كرده اند اما اين اولين باريست كه بازيگري ايراني نقش اول فيلمي را بعهده دارد.وي گرچه در كل فيلم در 5 سكانس بيشتر حضور نداشت اما اين ميزان حضورهم در فيلمي حادثه اي و كاملاً مردانه كه غير از او هيچ بازيگر زن ديگري نداشت (البته به جز بازيگري كه در يك سكانس كوتاه نقش خواهر او رابازي مي كرد) قابل توجه است.
در خصوص استعداد فوق العاده بازيگري گلشيفته فراهاني همين بس كه رايدلي اسكات كارگردان سرشناس اين فيلم درباره او گفته است:"گلشيفته يكي از مهمترين بازيگران زن ايراني است. من اورا نخستين بار در يك نوار ويديويي ديدم كه بسيار تأثير گذار،بسيار فوق العاده و يك بازيگر كلاسيك كامل بود.بعد سرانجام توانستيم اورا از نزديك ببينيم .انرژي خاصي داشت كه توصيفش مشكل است." دي كاپريو نيز در همين زمينه گفته است:"گلشيفته بازيگري خارق العاده است.
جشن خاکی!
یک روز پیش از برگزاری جشن خانه سینما منوچهر شاهسواری در گفتگویی با خبرگزاری فارس گفته بود:از نظم جشن خانه سینما شوکه خواهید شد(نقل به مضمون) وواقعاً همینطور هم شد چون به تمام کسانی که آن شب به برج میلاد آمده بودند حالتی فراتر از شوک دست داد.اشاره به تنها برخی مصادیق این نظم شاید تا حدودی بتواند حال و هوای آن شب رادرذهن کسانی که خوشبختانه آنجا حضور نداشتند متبادر کند.
1_به شهادت یکی ازمسئولان سینمایی کشور5هزار صندلی درفضای باز در نظر گرفته شده برای برنامه(سقف یکی از پارکینگها) چیده شده اما حدود 15 هزار نفر آن شب در برج میلاد حضور پیدا کرده بودند.این طبیعی است که کنترل ورود جمعیت در چنین فضای باز و بزرگی حتی د رصورت استفاده از نیروهای زیاد باز هم چیزی نزدیک به غیر ممکن است.وقتی هم حضار بیشتر از مدعوین باشند قطعاً تمام برنامه ریزیهای بعدی هم به هم می ریزد.بعبارت دیگر حکایت همان خشت کج اول می شود.واقعاً جای این سوال هست که اگر قرار بود تعداد مهمانان 5 هزار نفر باشد چرا در مکانهای مناسبتر و امتحان پس داده ای مثل:تالاربزرگ وزارت کشور،محموعه فرهنگی سعدآباد یا مجموعه ورزشی انقلاب این جشن را برگزار نکردند؟
2_باتوجه به انجام کارهای ساختمانی،برج میلاد هنوز آمادگی پذیرش چنین جمعیتی را نداشت پلکانی که به محوطه برگزاری جشن ختم می شد هیچ حفاظی نداشت و بعلاوه میله هایی ازسمت بیرونی پله ها خارج شده بود که با توجه به حجم بسیار زیاد جمیعت،خطر سقوط را بسیار جدی می کرد.
3_بنا به گفته یکی از مسئولان سینمایی حاضر در محل تا ساعت 6 کارگران مشغول سیمان کاری و تا ساعت 6:30 مشغول چیدن صندلیها بودند.بنابراین سراسر محوطه پر از خاک وخل بود و د رنتیجه اگر برای حدود 10 هزار نفری که آن شب بی جا مانده بودند آبی نداشت برای خشکشوییهای زیادی در فردای آن روز حسابی نان داشت!!
4_توزیع بسته های غذایی ویزه پذیرایی بسیار نامنظم وتوهین آمیز بود بنحویکه نه تنها مکان آن مشخص نبود بلکه چند جوان جمعیتی را(البته تنها تعدادی از آقایان چون به خیلی از کسانی هم که بنهای افطار را داشتند چیزی نرسید) که برای گرفتن بسته های غذا عجله داشتند به شکل بسیار تحقیر آمیزی به عقب هل می دادند وجملات زشتی نظیر:"برو غذا نمیدم،چته اینقدر هول میزنی،غذا نمیدم همه اش مال خودمه و..."نثار مردم می کردند.
5_گروه کری که قرار بود سرود جمهوری اسلامی را اجراکنند چیزی حدود نیم ساعت آماده روی صحنه ایستاده بودند تا برنامه خود را آغاز کنند.
6_با توجه به اینکه احتمالاً برگزارکنندگان جشن باید حضور بیش از تعداد دعوت شدگان را حدس می زدند پس می توانستند برای احترام به مردم یک تلویزیون در فضای باز منتهی به محل برگزاری مراسم قرار دهند تا کسانی که صندلی برای نشستن پیدا نکرده اند دست کم بتوانند برنامه را تماشا کنند اما جالب اینجا بود که به عوض این کار2 تلویزیون بزرگ در2 طرف صحنه نصب کرده بودند که متأسفانه به علت فاصله زیاد ،افرادی که روی آخرین ردیف صندلیها نشسته بودند نه می توانستند سن را ببینند نه تصاویر تلویزیون را
واقعا وقتی ما به لحاظ برنامه ریزی،امکانات و سازماندهی برای برگزاری جشن در چنین ابعاد گسترده ای دچار ضعفها و کمبودهای اساسی هستیم چه نیازی بود جشنی را که می شد در ابعادی کوچکتر اما با شخصیت و د رخور شأن اهالی سینما برگزار کنیم اینگونه مایه آبروریزی کنیم.واقعاًبرد تبلیغاتی نام برج میلاد تا چه حد بود که آبروی هنرمندان سینما و احترم مردم را در پای آن قربانی کردیم؟
http://kargozaaran.com/ShowNews.php?24621
